تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ | 19:14 | نویسنده : نگین
 






زندگی مثل جزوه نوشتن میمونه!شریک زندگی مثل خودکارآدمه! 


درسته خودکار اکلیلی نقره ای خییییییییییییییییییلی قشنگه؛امابه درد جزوه نوشتن نمیخوره. 
آدما عاقل اونایی هستن که یه خودکار آبی روون بامارک خوب انتخاب می کنن. مارک آدما اصالت وخانوادشونه. 


آهای آقاپسری که فکر می کنی چون ماشین چند صد میلیونی زیر پاته اگه جلو پام بوق زدی،باید باکمال میل سوار ماشینت بشم.آهای تویی که چون پشت میز کاخونه بابات نشستی فکر میکنی باید واست تا کمر خم بشم.توهمون خودکار اکلیلی هستی!!! 


آهای دختر خانومی که هرروز صبح تا یه دست نقاشی کامل روصورتت نکنی ازخونه بیرون نمیری وفکر میکنی اینجوری ازبقیه دخترابهتری... 


آهای تویی که شلوار تنگ وچسبون می پوشی وبقیه رواینجوری به سمت خودت جلب می کنی.توهمون خودکار اکلیلی هستی!!!


من سر کلاس زندگی واسه جزوه نوشتن خودکارآبی می خوام با مارک خوب.توواسه من هیچ جذابیتی نداری. 


فکر میکنی خیلی جذابی؟هه!!!!!!! 






شاید الان بتونی آدما روجذب این چیزا کنی اما مطمئن باش چند وقت دیگه تبدیل می شی به یه دکور.یه شی. مثه همون خودکار اکلیلی...



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ | 23:35 | نویسنده : نگین
تقدیم به همه گل پسرای عزیز همتون رو دوست دارم 



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۰۳/۲۴ | 10:58 | نویسنده : نگین
بعضـیـــارو فقـــط با انگشـــت وسط میشه همراهی کرد

╮∩╭(︶︵︶)╮∩╭


برچسب‌ها: دختران هشترود, دختران خوشگل هشترود

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۷ | 1:2 | نویسنده : نگین

دوستان خیلی برای جمع اوری این متنا و تصاویرش وقت گذاشتم.خواهش میکنم ادامه مطلبو

بخونید.واقعا قشنگه و غمگین


046423555593241020001 اگه تو هم دلت گرفته بیا(از دستش ندید!)+عکس


تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.

شعر ِشاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

و هنوز سر همان چهار راه واکس میزند

کودکی که بهترین سوژه بود

 


 

بــــــهانه گـــــــیر ،زبــــــــــان نفهم … دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــم... !

آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم


11556074118236205531 اگه تو هم دلت گرفته بیا(از دستش ندید!)+عکس

 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

تـــــــو

نـــمــی شـــود... !


لطفا ادامه مطلبو بخونید پشیمون نمیشید



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۷ | 0:55 | نویسنده : نگین


امشب من تو را خواهم با جامه ی تنهایی

من نیمی از این شعرم با ظاهر شیدایی

امشب دل من با تو شعری است پر از غصّه

تو مالک این شعر و من یک دل دریایی!

فصلی است پر اندیشه در تقویم تقدیرم

من مغلوب این فصلم این فصل شکیبایی

من شعله ی این عشقم می سوزم از این اشعار

متروک ترین واژه در دیار دانایی

************************************

تو کجا رفته ای امشب که من از یاد تو مستم!

با نگاه تو غریبم با سکوت تو شکستم

من سفر کردم از این شهر به دیار با تو بودن

با امید چه کسی من کوله بارم را ببستم

در شکوه خنده ی تو فکر تو با من غریبه است

ورنه این فکر من و این من همانی ام که هستم!

در جواب چشم هایت چشم هایم ساکت اند

من برای چشم های تو کنون قلم به دستم



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۷ | 0:55 | نویسنده : نگین


خدایا من گناهی نکرده بودم که اینک قلبی شکسته در سینه دارم . . .
گناه من چه بود که بازیچه دست این و آن بودم !
هر که آمد بر روی قلبم پا گذشت و رفت و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد !

 .

خدایا چرا در این روزها باید در حسرت عشق و محبت باشیم ، عشقی که تو در وجود همه قرار دادی و احساسی که همه بتوانند عاشق شوند !

خدایا نمیدانم میدانی در این زمانه همه با احساس عشقی که به آنها دادی قلبها را میشکنند و خیانت میکنند !

خدایا نمیدانم میدانی که عشقی که تو آفریدی دیگر آن زیبایی و وفاداری را ندارد ؟

خدایا نگاهی کن به عاشقان واقعی ، ببین حال آن ها را ، بگو که چه بر سر عشق آمده ؟!
میخواهی فریاد بزنم تا بشنوی صدای مرا ؟ میخواهی با صدای بلند گریه کنم تا بشنوی درد این دل تنهای مرا ؟

خدایا مگر عاشقان چه گناهی کرده اند که همیشه باید متهم ردیف اول باشند ، چرا باید به جای آن آدمهای بی وفا ، عاشقان محکوم به حبس ابد باشند ؟

خدایا میشنوی حرفهای مرا ، درک میکنی احساسات این قلب زخم خورده مرا ؟!
چرا سکوت ؟ چگونه باید بشنوم پاسخت را در جواب این دل صبور ؟!

خدیا اگر بخواهم از حال و روز خویش بگویم ، باید در انتظار باران اشکهایت باشم ، تا بدانی عشقی که آفریده ای و احساساتش به چه روزی افتاده ، مثل این است که برگ سبزی از شاخه اش بر روی زمین افتاده و همه بر روی آن پا میگذارند و یک برگ خشکیده همچنان بر روی شاخه اش مانده . . .!

خدایا در این چند صباح باقی مانده از این زندگی بی محبت و پوچ ، هوای عاشقان را داشته باش . . .



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۵ | 23:20 | نویسنده : نگین

 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

تـــــــو

نـــمــی شـــود... !



برچسب‌ها: وبلاگ, دختران, هشترود

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۳ | 15:47 | نویسنده : نگین
بدنم روز به روز کبودتر می شود

از بس


خودم را می زنم

به نفهمی



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ | 19:5 | نویسنده : نگین
بوسه هایم را فروختم 

دفتر خاطرات و تمام شعر هایم را سوزاندم

چمدانم را برداشتم و رفتم دنبال کار خودم 

به قیمت یک عمر آزادی ...



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ | 18:54 | نویسنده : نگین
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۹ | 10:35 | نویسنده : نگین



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۹ | 10:34 | نویسنده : نگین



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۵ | 16:28 | نویسنده : نگین

حـــتـــــــی دیــــگر نمیـــخواهـــــم آرزویــت باشــم

آرزو مــــیـــــکـنــم

او آرزوی تـــو باشــــــــــد

و آرزوی او

دیــگـــــــــــــری



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۵ | 16:24 | نویسنده : نگین
شِیـطاטּ نیـستَم

فِرشـته هـَم نیـستم

خُدا هَم نیستم

فـَقط دُختَـرم!

ازنـوعِ سـاده اش...

حـَـوا گونہ فـِکـر میـکُنم

فَقـط بـہ خاطـِرِ یـک ســیب

تـا کـُجا بایَـد تـاواטּ داد...؟



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۳ | 10:16 | نویسنده : نگین

باید بازیگر شوم ،


آرامش را بازی کنم …


باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …


باز باید مواظب اشک هایم باشم …


باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم …



  • نینا چت
  • خنثی