X
تبلیغات
دختران هشترود
تاريخ : چهارشنبه 1393/01/06 | 0:58 | نویسنده : نگین

وبلاگ هک شده دوباره باز شده کسایی که دوستم بودن خیانت کردن بهم من و دوست عزیزم بابک سایتو دوباره درست کردیم منم به خاطر تشکر از این دستم سایتشو براتون میذارم برید ازش تشکر کنید

سایت جی 15 تو گوگل سرچ کنید پیدا میکنید چون رزبلاگ هست بلاگفا اجازه نمیده آدرسشو براتون بنویسم

تشکر میکنم همین جا از سایت جی 15



برچسب‌ها: جی 15, j15, rzb, ir, سایت جی 15

تاريخ : پنجشنبه 1392/06/07 | 1:2 | نویسنده : نگین

دوستان خیلی برای جمع اوری این متنا و تصاویرش وقت گذاشتم.خواهش میکنم ادامه مطلبو

بخونید.واقعا قشنگه و غمگین


046423555593241020001 اگه تو هم دلت گرفته بیا(از دستش ندید!)+عکس


تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.

شعر ِشاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

و هنوز سر همان چهار راه واکس میزند

کودکی که بهترین سوژه بود

 


 

بــــــهانه گـــــــیر ،زبــــــــــان نفهم … دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــم... !

آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم


11556074118236205531 اگه تو هم دلت گرفته بیا(از دستش ندید!)+عکس

 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

تـــــــو

نـــمــی شـــود... !


لطفا ادامه مطلبو بخونید پشیمون نمیشید



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/06/07 | 0:55 | نویسنده : نگین


امشب من تو را خواهم با جامه ی تنهایی

من نیمی از این شعرم با ظاهر شیدایی

امشب دل من با تو شعری است پر از غصّه

تو مالک این شعر و من یک دل دریایی!

فصلی است پر اندیشه در تقویم تقدیرم

من مغلوب این فصلم این فصل شکیبایی

من شعله ی این عشقم می سوزم از این اشعار

متروک ترین واژه در دیار دانایی

************************************

تو کجا رفته ای امشب که من از یاد تو مستم!

با نگاه تو غریبم با سکوت تو شکستم

من سفر کردم از این شهر به دیار با تو بودن

با امید چه کسی من کوله بارم را ببستم

در شکوه خنده ی تو فکر تو با من غریبه است

ورنه این فکر من و این من همانی ام که هستم!

در جواب چشم هایت چشم هایم ساکت اند

من برای چشم های تو کنون قلم به دستم



تاريخ : پنجشنبه 1392/06/07 | 0:55 | نویسنده : نگین


خدایا من گناهی نکرده بودم که اینک قلبی شکسته در سینه دارم . . .
گناه من چه بود که بازیچه دست این و آن بودم !
هر که آمد بر روی قلبم پا گذشت و رفت و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد !

 .

خدایا چرا در این روزها باید در حسرت عشق و محبت باشیم ، عشقی که تو در وجود همه قرار دادی و احساسی که همه بتوانند عاشق شوند !

خدایا نمیدانم میدانی در این زمانه همه با احساس عشقی که به آنها دادی قلبها را میشکنند و خیانت میکنند !

خدایا نمیدانم میدانی که عشقی که تو آفریدی دیگر آن زیبایی و وفاداری را ندارد ؟

خدایا نگاهی کن به عاشقان واقعی ، ببین حال آن ها را ، بگو که چه بر سر عشق آمده ؟!
میخواهی فریاد بزنم تا بشنوی صدای مرا ؟ میخواهی با صدای بلند گریه کنم تا بشنوی درد این دل تنهای مرا ؟

خدایا مگر عاشقان چه گناهی کرده اند که همیشه باید متهم ردیف اول باشند ، چرا باید به جای آن آدمهای بی وفا ، عاشقان محکوم به حبس ابد باشند ؟

خدایا میشنوی حرفهای مرا ، درک میکنی احساسات این قلب زخم خورده مرا ؟!
چرا سکوت ؟ چگونه باید بشنوم پاسخت را در جواب این دل صبور ؟!

خدیا اگر بخواهم از حال و روز خویش بگویم ، باید در انتظار باران اشکهایت باشم ، تا بدانی عشقی که آفریده ای و احساساتش به چه روزی افتاده ، مثل این است که برگ سبزی از شاخه اش بر روی زمین افتاده و همه بر روی آن پا میگذارند و یک برگ خشکیده همچنان بر روی شاخه اش مانده . . .!

خدایا در این چند صباح باقی مانده از این زندگی بی محبت و پوچ ، هوای عاشقان را داشته باش . . .



تاريخ : سه شنبه 1392/06/05 | 23:20 | نویسنده : نگین

 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

تـــــــو

نـــمــی شـــود... !



برچسب‌ها: وبلاگ, دختران, هشترود

تاريخ : یکشنبه 1392/06/03 | 15:47 | نویسنده : نگین
بدنم روز به روز کبودتر می شود

از بس


خودم را می زنم

به نفهمی



تاريخ : چهارشنبه 1392/05/23 | 19:5 | نویسنده : نگین
بوسه هایم را فروختم 

دفتر خاطرات و تمام شعر هایم را سوزاندم

چمدانم را برداشتم و رفتم دنبال کار خودم 

به قیمت یک عمر آزادی ...



تاريخ : چهارشنبه 1392/05/23 | 18:54 | نویسنده : نگین
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم



تاريخ : شنبه 1392/05/19 | 10:35 | نویسنده : نگین



تاريخ : شنبه 1392/05/19 | 10:34 | نویسنده : نگین



تاريخ : سه شنبه 1392/05/15 | 16:28 | نویسنده : نگین

حـــتـــــــی دیــــگر نمیـــخواهـــــم آرزویــت باشــم

آرزو مــــیـــــکـنــم

او آرزوی تـــو باشــــــــــد

و آرزوی او

دیــگـــــــــــــری



تاريخ : سه شنبه 1392/05/15 | 16:24 | نویسنده : نگین
شِیـطاטּ نیـستَم

فِرشـته هـَم نیـستم

خُدا هَم نیستم

فـَقط دُختَـرم!

ازنـوعِ سـاده اش...

حـَـوا گونہ فـِکـر میـکُنم

فَقـط بـہ خاطـِرِ یـک ســیب

تـا کـُجا بایَـد تـاواטּ داد...؟



تاريخ : یکشنبه 1392/05/13 | 10:16 | نویسنده : نگین

باید بازیگر شوم ،


آرامش را بازی کنم …


باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …


باز باید مواظب اشک هایم باشم …


باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم …



تاريخ : چهارشنبه 1392/05/09 | 18:57 | نویسنده : نگین



تاريخ : چهارشنبه 1392/05/09 | 18:56 | نویسنده : نگین



  • نینا چت
  • خنثی